این تکست یه آهنگه از محمد بی باک، خیلی این آهنگو دوس دارم!
اگه قرار باشه یه روزی به صورت جدی کار کنم، دوس دارم محتوای کارم اینجوری باشه!
دمت گرم بی باک! واقعا ایول داری!
خیابونهای شهر من حاکی درد و رنجه
واسه زنده بودن کافیه دست و پنجه
نرم کنی با یه سری آدم پست و هرزه
پس کِی میاد ناجی نسل من کِی
تو مسیر خاکیه وهم و خنده
همه مشغول بازین زهر و نعشه
ماجرایی که گفتنش کافیه اهل مسجد
دعا کنن بکشن آهی به قصد زجه
تا که انسان اصلاح شه و برسه به باقی اصل گنجش
واسه یه ورق سبز همه راضی به مرگ بچه
راضی به مرگه هرکه
بازی بگرده بلکه
جای تعجبه که من یکی زندم هنوز
مردم معترضن ولی زندن هنوز با یاد بهار
ضمنا” خزون حلقه زده تو اشک چشما
امشب که پر شکه چشما
ببین ظلم چه کرده بر من
وای چه سرده شهرم
به درد دردم که کرده بر من غلبه
می خوام بسوزم و بسازم ، بمونم و ببازم
یه سری جوون پاک مشغول بازی با خون
صدای احتمالی طلاق خونواده ها کشیده میشه تا خیابون
تا خیابون نگه داره پیش خودش راز هرچی قتله
به خیابون بگو رازتو هر چقدره
خیابونی که رحم نداره حتی به لاستیک چرخ ماشینی
آره من نگرانم نگران آوارگی
عصر ماشین
همه از نداری می نالن
هروقت ماشین مدل بالا میاد و همه می خرن هر روز
تا که بهش ببالن
واسه نمایش قدرت ماشینو فرسنگها پیاده ببرن هر روز !
حرفای من اندرزیه واسه آدمای۲ پایی که هستن سوار ماشین
که نمیدونن برده ی عصر ماشینن و رو اونا سواره ماشین
آره اونا بردن ، برده ی ماشین
شهر من ترس داره مثل بچه ی کابوس زده
واسه روشناییش صدها فانوس کمه
اینجا ساختمونا بلندن مردمه که کوتاهه فکرشون
پشت به خدا وایسادن و الا بذکر الله ذکرشون
تو این شهر یه جا عروسی و جشنه یه جا عزا
من با شکمی سیرم و یه بچه دنبال جا و غذا
که گرم کنه خودشو با سرد ترین آتیش سرد دنیا
دوست خیابوناست ولی نمیدونم با اون چرا قهره دنیا
تو این شهر طلسم شده یکی از گرسنگی نمیتونه بخوابه یکی از سیری
سخته شمارش شمار دخترایی که تن میدن به اسیری
حتی همه آواره میشن با گرونیه سوخت بنزین
به نشونه ی اعتراض میبینی سوخته بنزین
پره خیابونا از فرشته های شیطان صفت
همیشه تو نخ سرشت مائه شیطان چه بد
کسی دیگه نمیگیره دست مردی که سفیده عصاش!
تاریکیه شهر خواست غروب کنه اما سمبل سپیده نذاشت
چون تو تاریکیه شب دست باز تره
روز همه ی ما تاریکه اما اصل خواستنه
که تموم شه تاریکیه شهرمون
البته این یه ایدست
که پایان شب تاریک و سیاه سپیدست
الله میدونه چقدر من خستم
والله چشممو رو مردم نبستم
اینجا در به در باید پی دارو بری
تو این دریای خشک بای بی پارو بری
اینجا انسانیت ، وجدان ۲ حرف گنگه
آره قانون ، امنیت ۲ فرد مرده
آینده ی همه ی جوونا تاریک و سرد
راه زندگیشون دود داره باریک و پست
زنای شهر من از نظر روحی مریض
مرداشون شهوت دارن کوهی حریص
همه دنبال مسکن هستن
همه ی مردم ما خستن از غم
دستم اصلا
یه نوشتم نمیره
که یه دختر ۱۷ ساله میره دنبال سقط بچه
اگه توصیفاتم به جهنم میکنه صدق به من چه؟
حاصل هوسش یه جنین مرده
خون بچشو مثل یه گرگ دریده خورده
جنینی بیگناه که رنگ خیابونای شهرمو ندیده مرده
گناهو از سر خودت واکن و بگو اهریمن شریک جرمه
کی گفته که محرمه یه دختر با ۱۰۰ تا پسر؟
حرف داره بی باک واست پسر
شهر من چی داره؟ یه مشت فرد خاطی
تو آسمون خراشای آهنی یه مشت قلب خاکی
اگه برای تو زجره حرفام
دعا کن زلزله بیاد که یه هو غرق شه دردا
زلزله ای که همه چیزو با خودش ببره زیر آوار
مرد ، زن ، مرگ ، گناه ، ظلم ، نفاق
نیست شه زیر آوار
واسه من هر کوچه مصرعی و هر پیچ خیابون یه بیت شعره
امشب ای دوست بیا تا سخن آغاز کنم
به صفای قدمت صد غزل آواز کنم
گر چه از حال من و قصه ی دل بی خبری
دل بده تا به سحر سفره ی دل باز کنم
آزاد ها مشروط است و حتی ممنوع!
حرف ها بسیار است و حرف زدن ها مشروط!
درد ها بسیار است و درد و دل ها مشروط!
حق ها پایمال است و داد خواهی ها ممنوع!
سر ها بر دار است و خون خواهی ها ممنوع!
نفس کشیدن آزاد، اما مشروط!
سخن گفتن آزاد، اما مشروط!
با هم بودن آزاد، اما مشروط!
خندیدن آزاد، اما مشروط!
راه رفتن آزاد، اما مشروط!
ایستادن آزاد، اما مشروط!
فریاد زدن آزاد؟!... نه ممنوع!
اعتراض آزاد؟!... نه ممنوع!
حرکت آزاد؟!... نه ممنوع!
؟؟؟ ... نـــــــــــــه! مــمـــنـــــوع!!!
زندگی مشروط!
زنده بودن ممنوع!
پا شم یه حرکتی بکنم
پا شم یه تکونی بخورم
پا میشم
میرم جلو
جلوم یه دیواره
ای بابا!
دیوارو هل میدم
تکون نمیخوره!
هیچ تغییری توش پدید نمیاد!
من... با دست خالی...
نمیتونم کاری نکنم!
به دیوار ضربه میزنم
دست خودم درد میگیره!
میرم به یه سمت دیگه
اینجا هم دیواره
یه سمت دیگه...
بازم دیوار
اون یکی سمت...
بازم دیوار
همش دیوار!
چی کار کنم؟
چرا توی این چهار دیواری گیر افتادم؟
من... با دست خالی...
یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟!
[دیوارها شروع به حرف زدن میکنند!]
- ما از جامون تکون نمیخوریم!
اینجا قدرت دست ماست!
ما استواریم!
هیچ کاری از دست تو بر نمیاد!
ما دیواریم!
محکمیم!
به هم چسبیده ایم!
از جامون تکون نمیخوریم!
اما تو... با دست خالی...
[حالا من با دیوارها حرف میزنم!]
آره!
شما درست میگید!
شما دیوارید!
شما از سنگ و خاکید!
شما محکمید، استوارید، از جاتون تکون نمیخورید، از هم جدا نمیشد!
اما من از گوشت و پوست و استخونم!
من درد رو احساس میکنم!
من مثل شما محکم نیستم!
من از شما نرم ترم!
آخه جنس من با شما فرق میکنه!
طبیعت من با شما فرق میکنه!
من نمیتونم با شما مقابله کنم!
من... با دست خالی...
پس من چاره ای ندارم جز اینکه همینجا بمونم تا...
اما...
اما مگه آب نرم نیست؟
آب نرمه!
آب محکم نیست!
اما جاریه!
آره!
آب جاریه!
واسه همینه که میگن آب میتونه سنگ رو هم سوراخ کنه!
یعنی آب میتونه بر سنگ غلبه کنه!
به شرطی که:
جاری باشه!
صبر داشته باشه!
از حرکت دست بر نداره!
من... با دست خالی...
اما...
من از آب محکم ترم! ولی از دیوار نرم ترم!
من میتونم از سد این دیوارها بگذرم!
به شرطی که:
جاری باشم!
صبر داشته باشم!
از حرکت دست بر ندارم!
من... با دست خالی...
از جام تکون میخورم!
صبر میکنم!
از تلاش دست بر نمیدارم!
سد دیوار ها عاقبت شکسته خواهد شد...!
ماه نیست،
ستاره ای نیست،
نوری نیست،
امیدی نیست...
منتظر میمانم،
اما تا کی؟!
با کدام امید؟
انگار ستاره ای در آسمان من ِ محو در ظلمت ظاهر نخواهد شد!
من
تنها در تاریکی،
بی امید،
بی یار،
بی نور...
هیچ کس مرا به یاد ندارد و نخواهد داشت...!
از مسافرت کوتاهم برگشتم!
خیلی خوش گذشت! جای همتون خالی!
واقعا به یه مسافرت احتیاج داشتم! روحم خسته شده بود!
خدا رو شکر الان مثل این که بهترم.
میخوام برم نصف جهانو ببینم!
امشب ساعت 12 (یا 00:00) حرکت میکنیم ایشالا!
یا جمعه شب یا شنبه صح برمیگردیم دوباره!
میشه تقریبا 3 روز!!!
اههههههههههههه وقتی نصف جهانو تو سه روز میبینم پس یعنی کل جهانو تو 6 روز میتونم ببینم! [نیشخند]
با رفیقم امیر میرم! پسر عموش اونجا دانشجوئه، خونه داره، میریم اونجا چتر میشیم! [زبان]
زودی برمیگردمممممممممممممممممممممم!!!
به امید دیدار...
What I thought wasn't mine
In the light
Was one of a kind,
A precious pearl
When I wanted to cry
I couldn't cause I
Wasn't allowed
Gomen nasai for everything
Gomen nasai, I know I let you down
Gomen nasai till the end
I never needed a friend
Like I do now
What I thought wasn't all
So innocent
Was a delicate doll
Of porcelain
When I wanted to call you
And ask you for help
I stopped myself
Gomen nasai for everything
Gomen nasai, I know I let you down
Gomen nasai till the end
I never needed a friend
Like I do now
What I thought was a dream
An mirage
Was as real as it seemed
A privilege
When I wanted to tell you
I made a mistake
I walked away
Gomen nasai, for everything
Gomen nasai, Gomen nasai,
I never needed a friend,
Like I do now
Gomen nasai, I let you down
Gomen nasai, Gomen nasai,
Gomen nasai till the end
I never needed a friend
Like I do now
من و حسین دوسال هر دو مبصر کلاس بودیم و چه کارا که نمیکردیم! مثلا ما مبصر بودیم ولی خودمون بیشتر از همه شیطونی میکردیم! واااااااااااااای کافی بود یه روز معلممون نیاد! اون موقع بود که یه زنگ کامل کنترل کلاس به عهده ی ما بود و ما پادشاهی میکردیم!!!
وقتی معلم نداشتیم میزدیم رو میز و میخوندیم و بچه ها مسخره بازی در میاوردن!
(اگه هم کسی خیلی پررو میشد من با یه پس گردنی مینشوندمش سر جاش![نیشخند])
یکی دو نفر رو هم با فاصله های مشخص میذاشتیم توی راهرو جلوی در کلاس تا اگه یه وقت ناظم میخواست بیاد اینا بهمون گزارش بدن تا تغییر وضعیت بدیم!
تا ناظم میومد اونا خبر میدادن و یه نفر سریع میپرید جلوی تخته و (مثلا) تمرین ریاضی حل میکرد!
ناظم هم شروع به تحسین کردن کلاس ما میکرد و میگفت آفرین که انقدر به فکر درسید! همیشه هم سر صف از کلاس ما به عنوان کلاس نمونه یاد میکرد!
ولی ما و کلاسهای مجاور ما که میدونستیم قضیه از چه قراره به همدیگه نیگاه میکردیم و میخندیدیم!
خلاصه...
بعد از سوم راهنمایی از هم جدا شدیم و دیگه خبری از هم نداشتیم!
روزها و ماه ها و سالها گذشت...
تا اینکه چند روز پیش جلوی پاساژ رضا حسین رو دیدم که منتظر کسی وایساده!
به همدیگه نگاه کردیم!
گفتم: حــــســـــیــــن! [تعجب]
حسین گفت: مـــحـــســــن! [تعجب]
سلاااااااااااااااااااااااااااام و احوالپرسی و رو بوسی کردیم و گفتیم چه خبر کجایی و از این جور حرفا...
جسین گفت که دانشگاه نمیره و (طبیعتا سربازی رو هم پیچونده[نیشخند]) و با چند تا از دوستاش سرمایه گذاشتن و یه استودیوی موسیقی زدن!
اینو که گفت من چشام برق زد!!!
واااااااااااااااااای چه شانسی!!
منم که همیشه دنبال یکی بودم که آشنا باشه و استودیو داشته باشه!
اون رپ کار میکنه، کلیپ هم میسازه!
منم گفتم من پاپ کار میکنم!
هر دو مون خوشحال شدیم از این که بازم میتونیم با هم باشیم و همکاری داشتیم!
شماره های همدیگه رو گرفتیم و با هم در ارتباطیم!
ایشالا چند روز دیگه که سرم خلوت میشه میرم استودیو تا ببینیم بعد خدا چی میخواد!
این آهنگ پاییز از شاهرخه!
به مناسبت فرا رسیدن پاییز:
کوچ غمناک پرستو هاي شاد
در غروبي پر ملال و بي صدا
خبر عريوني باغا رو داد
پاييز اومد اين ور پرچين باغ
تا بچينه برگ و بار شاخه ها
کسي از گل ها نمي گيره سراغ
کسي از گل ها نمي گيره سراغ
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شعري از ديوان گريه
من و تو زاده فصل خزانيم
دو تن پرورده ي دامان گريه
شده ابري تو فضاي سينه مون
قصه ي بي غمگساري هاي ما
مي دونم پايان نداره بعد از اين
قصه ي بي برگ و باري هاي ما
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شعري از ديوان گريه
من و تو زاده فصل خزانيم
دو تن پرورده ي دامان گريه
پاييزه پاييز عريون
من و تو خسته و گريون
مي نويسم با دل تنگ
روي گلبرگ شقايق
فصل دلتنگي پاييز
فصل غمگيني عاشق
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شعري از ديوان گريه
من و تو زاده فصل خزانيم
دو تن پرورده ي دامان گريه
پاييزه پاييز عريون
من و تو خسته و گريون...
قابل توجه ما که تا دچار سختی میشیم از خدا شاکی میشیم!
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید.
روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟
آهنگر، سر به زیر آورد و گفت:
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.
سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید.
اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم.
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که:
خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.
از همه ی شما ممنونم که بهم سر زدید، وقت گذاشتید، آهنگا رو دانلود کردید، گوش کردید و نظر دادید![قلب]
خیلی خیلی ممنونم!
خیلی بهم انرژی دادید!
قربون همتون!!!
ایشالا همیشه سلامت و موفق باشید و منو تنها نذارید و با نظرات و الطاف خودتون به من برای بهتر شدن کمک کنید![قلب][گل]
اینا چند تا آهنگن که خودم اجراشون کردم!!!
گیتار + صدای خودم!
امیدوارم خوشتون بیاد!
منتظر شنیدن نظراتتون هستم دوستای گلم! [قلب]
http://www.4shared.com/file/129615688/a4bb2ea/Mano_gonjeshka.html
http://www.4shared.com/file/129611368/1d61cad8/M_mesle_madar.html
http://www.4shared.com/file/129617744/4831371/Ki_ashkato_pak_mikone.html
http://www.4shared.com/file/129620573/68394316/Vaghti_ke_negaham.html
این یه قطعه کلاسیکه:
http://www.4shared.com/file/129612569/7c5e2912/Estudio.html
البته خیلی ساده است هااااااااا!!! فقط گیتاره با صدای خودم!
شما به بزرگی خودتون ببخشید!
برگ سبزی است تحفه ی درویش
چه کند بی نوا ندارد بیش...
ولی حتما گوش کنید! مرسی!
ممنونم ازت!
دوباره اون حس قشنگه رو دارم!
همش به خاطر ماه رمضونه!
یادته میگفتم دلم برای خودم تنگ شده؟!
یادته میگفتم دلم واسه معصومیتم تنگ شده؟!
یادته میگفتم یه کاری کن دوباره همون محسنی بشم که دلش غیر از تو جای هیچ کس دیگه ای نیست؟!
خدا جون!
فک کنم این روزه هه داره کار خودشو میکنه هاااااااا!
درسته روزه هام خیلی درست و حسابی نیست، ولی بازم به نسبت قبل کمتر گناه میکنم!
اینم از فواید ماه رمضون و روزه است دیگه!
خیلی کارت درست هااااااااااااا!
الحق که خدایی فقط برازنده ی خودته!
فقط توئی که میدونی چی واسه چه وقتی خوبه!
فقط توئی که از همه چیز من خبر داری!
فقط توئی که حال من رو درک میکنی!
فقط تویی که همیشه با منی!
خدا خودت به ما گفتی که هیشکی و هیچی برای آدم موندنی نیست!
تا حالا هم اینو بهم نشون دادی!
هر چیز و هر کسی که امیدی بهش داشتم بالاخره یه روز رفت و یا میره!
تنها کسی که از اول با من بود و هست خودتی!
فقط خودتی که تا حالا تنهام نذاشتی!
از این به بعدم تنهام نذار!
نوکرتم! کوچیکتم! در مقابل تو هیچی نیستم!
فقط بهت التماس میکنم تنهام نذار!
یه کاری کن که همیشه یادم باشه تو پیشمی!
خدا؟!
خدای من؟!
منو واسه خودت نگه دار!
نذار آلوده تر بشم!
کمکم کن پاک بشم!
خدایا یه درخواست خیلی مهم من اینه که کمکم کن کارامو فقط برای رضایت تو انجام بدم! نه خوشایند دیگران!
خودت هوامو داشته باش!
خــــــــیـــــــــلــــــــــی مهربونی! خودتم اینو میدونی!
منو در یاب خدای من! بازم مثل همیشه بذار مهربونیتو حس کنم!
خدا جون؟!==============> عاشقتم! [قلب]
ترم تابستونی دیگه کلاساش تموم شد!
حالا مونده امتحاناش!
خیلی زود گذشت! اصلا نفهمیدم چی به چیه!!!
نشد چیزی بخونم!
خدایا کمک!
ماه رمضون هم داره میاد! به به!
خدایا بهم این توفیق رو بده که یگانه بشم برای تو! چون تو یگانه ای برای من![قلب]
مثلا رفتم که خودمو پیدا کنم ولی...
چیزی بدست نیاوردم!
هر کاری هم که بکنم دیگه اون محسن سابق (که خیلی دلم براش تنگ شده) نمیشم!
زندگی همینه، آدم عوض میشه، شخصیتش ثابت نمیمونه...
کاش حد اقل این ماه رمضونی که در پیشه یه کم منو آدم کنه!
اوه اوه راستی تابستون هم واحد برداشتم! (ترم تابستونی!!!)
نابود شدم! عممممممممممرا دیگه ترم تابستونی بردارم!! [نیشخند]
ممنون که به یادم بودید! [قلب]
ولادت با سعادت حضرع علی (ع) و روز مرد بر همه ی شما مبارک باد!
بابا جون روزت مبارک!
خدا رحمتت کنه!
کاش بودی و روزتو تبریک میگفتم ولی افسوس...
گله نمیکنم! حتما مصلحت خدا این بوده!
به هر حال،
همیشه دوستت خواهم داشت!
برامون دعا کن!
***روزت مبارک!***
یا امروز یا فردا میام پیشت... [قلب]
اهه! تابستون شده؟!
والا ما که تا حالا چیزی نفهمیده بودیم!!!
آخه تازه امتحانام تموم شد!
بعضیاش خوب بود، بعضیاش بد بود!
وااااااااااااااااااای راستی اگه من ADSL بگیرم اینترنتو میترکونممممممممممم!!!
آخه تا کی باید با Dial Up بیام نت؟!
میخوام! میخوام! میخوام! میخوام!